*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


اخبار افق, اخبار افق شماره خبر: ٤١٠٣٣٨ ١٢:٣٩ - 1398/09/09   منزلت اصول فقه در استنباط  و تجدید نظر در تنظیم مسائل و مبانى آن       متن کامل بیانات آیت‌الله‌العظمی سبحانی در مراسم بزرگداشت سی و هشتمین سالگرد علامه طباطبایی قدس سره ارسال به دوست نسخه چاپي


منزلت اصول فقه در استنباط  و تجدید نظر در تنظیم مسائل و مبانى آن       متن کامل بیانات آیت‌الله‌العظمی سبحانی در مراسم بزرگداشت سی و هشتمین سالگرد علامه طباطبایی قدس سره

منزلت اصول فقه در استنباط و تجدید نظر در تنظیم مسائل و مبانى آن


به‌مناسبت سی‌و هشتمین سالگرد بزرگداشت ارتحال علامه طباطبایی‌ قدس سره همایشی با عنوان «نقش علم اصول فقه در تفسیر قرآن کریم با محوریت تفسیر المیزان» با حضور جمع زیادی از اساتید سطوح عالی و خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم و با سخنرانی حضرت آیت‌الله‌ سبحانی در دارالقرآن مفسر بزرگ قرآن کریم علامه طباطبایی قدس سره برگزار شد. این مرجع تقلید در این مراسم به بررسی سه موضوع مهم درباره «منزلت اصول فقه در استنباط و تجدید نظر در تنظیم مسائل و مبانى آن» پرداختند که متن کامل آن در ادامه می‌آید...

 

بسماللهالرحمنالرحیم

 والسماء رفعها ووضع المیزان ٭ ألا تطغوا فی المیزان ٭ وأقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان٭ الرحمن، 7/ 8و9

پیشاز آنکه درباره اصل موضوع، سخن بگویم، از همه کسانى که این فضاى روحانى را به وجود آوردهاند سپاسگزارم و همچنین از اساتید محترم، آقایان و بزرگان که قبول زحمت فرموده، عرایض اینجانب را مىشنوند، سپاس مضاعف دارم.

در آیههایى که تلاوت شد، لفظ «المیزان» سه بار تکرار شده است، و این اهمیت میزان را که در این آیات آمده است مىرساند. اکنون باید دید میان معطوف علیه (والسماء رفعها) و معطوف (ووضع المیزان)چه رابطهاى برقرار است که این دو را به هم عطف کرده است؟

میزان هر چند در لغت به معناى سنجش است و در مورد ترازوهاى قدیم و جدید بهکار مىرود؛ ولى مقصود از آن در این آیات معنى گستردهتر است با مسئله برافراشتن آسمان که یک نوع هماهنگى دارد، بنابراین مىتوان گفت: مراد از این میزان محاسبات دقیقى است که سبب شده است، این همه ستارگان و منظومههاى شمسى در فضا معلق بمانند و کوچکترین خللى رخ ندهد. شاید غرض از ذکر این موضوع، این باشد که انسان هم در زندگى خود و در قضاوت و داورىهاى خویش چنین سنجش و محاسبه را در نظر بگیرد.

از این موضوع مىگذریم و در سه موضوع که در عنوان بحث آمده سخن مىگوییم:

 1. منزلت اصول فقه در استنباط

مقام و موقعیت اصول فقه نسبت به استنباط احکام شرعى موقعیت مبادى تصدیقیه هر علم نسبت به خود آن علم است. مسلماً هر علمى داراى یک رشته قضایا است که سبب تصدیق به نسبت در آنها مىشود. مثلاً مىگویند: منطق به فلسفه از مبادى تصدیقیه است،؛ زیرا در پرتو أقیسه اربعه، انسان به قضایاى فلسفى یقین پیدا مىکند. اتفاقاً نسبت اصول فقه، به استنباط احکام نیز همین است، مثلاً اگر از روى اخبار آحاد، احکامى استنباط مىشود، صحت آن در گرو این است که حجیت خبر واحد در چنین علمى به نام اصول فقه، اثبات شود، بنابراین نمىتوان اصول فقه را در استنباط احکام نادیده گرفت و لذا از روز نخست، مورد توجه اصحاب ائمه بوده است. برخى از آنها رسالههایى در برخى از مسائل این علم نوشتهاند، مانند «اختلاف الحدیث»، نگارش یونس بن عبدالرحمن(متوفاى 208ه)، یا کتاب «الخصوص والعموم» و«الأسماء والأحکام» نگارش ابوسهل نوبختى(متوفاى 311ه)، و یا نگارش «خبر الواحد والعمل به» تألیف حسنبن موسى نوبختى.

البته این رسالهها به اصطلاح هستههایى براى نگارش اصول فقه کامل بودند، که شیخ مفید آغازگر آن شد و کتابى به نام «التذکرة بأصول الفقه» نوشتهاند؛ البته اصل کتاب در اختیار ما نیست، اما خلاصه آن در کتاب «کنزالفوائد» کراچکى چاپ شده است. پساز شیخ مفید، شاگرد او شریف مرتضى(متوفاى 436ه) اثر گرانسگى از خود به یادگار گذاشت و کتابى به نام «الذریعة إلى أصول الشریعة» نوشت. پساز وى تربیت یافتگان مکتب سید شریف، این موضوع را تعقیب کردند و لذا سلار دیلمى(متوفاى 448ه)، کتابى به نام «التقریب فى اصول الفقه» نوشت. پساز وى شیخ طوسى(متوفاى 460ه) کتاب «العدة فى أصول الفقه» را نگاشت و در حقیقت، این علم در قرن چهارم و پنجم تکامل پیدا کرد.

این روش پساز قرن پنجم تا قرن دهم به صورتهاى مختلف ادامه داشت، هر چند در قرن یازدهم و دوازدهم، نوعى توقف در این علم رخ داد و ظهور اخبارىگرى مانع از پیشرفت این علم شد، اما در قرن سیزدهم به وسیله محقق بهبهانى، این علم رو به تکامل نهاد و تربیتیافتگان وى، راه او را تعقیب کردند و شیخ مرتضى انصارى (متوفاى 1281ه) در تنظیم مسائل این علم، حق عظیمى دارد. پساز ایشان، در قرن چهاردهم، تکامل این علم به بالاترین مرتبه خود رسید که شاخص آن «کفایه» محقق خراسانى است.

البته تصور نشود که در تکامل این علم از روایات معصومان علیهم السلام، بهره نگرفته است. بلکه قسمتى از مبانى اصول فقه را کتاب و سنت، تشکیل مىدهد. شیخ حر عاملى(متوفاى 1104ه) در کتابى به نام «الفصول المهمه» روایاتى را گرد آورده که مىتواند پشتیبان مسائل اصول فقه باشد؛ البته اهلسنت نیز در این مسائل، گامهایى برداشتهاند، نخستین اثر آنان «رساله» محمد بن ادریس شافعى است که هم اکنون نیز در برخى از دانشگاههاى کشورهاى عربى تدریس مىشود.

 دو نوع اصول فقه نزد اهلسنت

1. فقیهان احناف براى اصول فقه اصالتى قائل نیستند، بلکه فتاواى امام ابوحنیفه، میزان صحت و عدم صحت قاعده است و از فتاواى فقه امام، قواعد اصول فقه را استخراج مىکنند و هر قاعدهاى که با فتواى او در تعارض باشد، به آن اهمیت نمىدهند.

2. در برابر آنان، فقیهان شافعى هستند که براى اصول فقه اصالت قائلند و فتاوى را با قواعد مىسنجند و هر فتوایى که با قواعد مسلم در تعارض باشد، به آنها اهمیتى نمىدهند.

اما فقهاى شیعه از هر دو روش بهره مىگیرند، به این معنا که در عین اعتقاد به اصالت اصول فقه، یک رشته قواعد آن را از روایات اهلبیت علیهم السلام استخراج مىکنند مانند حجیت خبر واحد و یا اصل برائت و استصحاب.

تا اینجا بحث ما درباره موضوع مکانت و منزلت اصول فقه در استنباط احکام شرعى به پایان رسید. اینک به تبیین موضوع دوم مىپردازیم:

 2.تجدیدنظر در تنظیم مسائل اصول فقه

شکى نیست که هر علمى که حالت ایستایى به خود بگیرد سرانجام مىمیرد علمى به حیات خود ادامه مىدهد که پیوسته مورد نقض و ابرام باشد و مسئله اصول فقه از این اصل، مستثنى نیست، در تنظیم مسائل اصول فقه، دو نظر مورد نقض و ابرام باشد.

تجدید نظر بنیادى بهصورت جهشى

مرحوم آیتالله شیخ محمدحسین اصفهانى قدس سره در تنظیم مسائل اصول فقه نظرى داشته که به تنظیم کمى از آن موفق شده است و گویا مرحوم آیتالله خویى قدس سره هم انجام چنین موضوعى را در نظر داشت تصمیم داشتند که تجدیدنظر تحت عنوان «النهج الحدیث فى اصول الفقه» صورت پذیرد، آنچه که از برخى نوشتههای آنان استفاده مىشود، که نظر آنها بسیار تجدید نظر بنیادى بوده است و این نوع تجدید نظر نسل جدید را از آثار قدما بیگانه مىسازد و این روش از نظر ما چندان سودمند نیست، زیرا بیگانگى نسل جدید از آثار پیشینیان، ضرربار است.

 تجدید نظر بهصورت تدریجى

از نظر ما هر نوع تجدیدنظر باید تدریجى باشد، اینک نمونهاى را یادآور مىشویم:

در آغاز اصول فقه، به دانشجویان این علم مىگوییم: موضوع علم اصول، ادله اربعه است، حالا یا ذات ادله، یا به قید دلیلیت.

اما در کتابهایى که از زمان شیخ انصارى تا به حال نوشته شده براى این چهار دلیل باب ویژهاى به چشم نمىخورد. غالباً حجیت کتاب را در حجیت مطلق ظواهر مىگنجانند و حجیت سنت را در حجیت خبر واحد، و حجیت اجماع محصل را در اجماع منقول و حجیت عقل را در مبحث قطع، مانند قطع قطاع و... قرار مىدهد.

پیشنهاد مىشود که در تألیف کتب اصولى براى هر یک از ادله اربعه باب ویژهاى گشوده شود و درباره هر یک از این چهار دلیل مستقلاً بحث شود.

نمونهاى دیگر براى تجدیدنظر تدریجى

حجیت عقل یکى از مصادر اصول فقه است و مراد از عقل در اینجا براهین فلسفى چون دور و تسلسل و... نیست، بلکه مقصود حسن و قبح عقلى است. متأسفانه در کتابهاى درسى فعلى، بحث چندانى درباره حسن و قبح عقلى انجام نگرفته است. سوگمندانه در برخى از کتابها این قاعده جزئى از قضایاى مشهوره و مقبوله عقلاً پذیرفته شده است که اگر روزى این قاعده شهرت و پشتوانه عقلا را از دست داد، بسیارى از قواعد اصول فقه ما فرو مىریزد، در حالىکه این قاعده، یک قاعده برهانى است نه جدلى و نه مشهورى، زیرا همان طور که عقل نظرى، مسائل ضرورى و نظرى دارد، عقل عملى نیز داراى چنین خصیصهاى است. و حسن و قبح عقلى از یکى از این دو بخش است که عقل بهصورت قاطعانه بر آن حکم مىکند.

نازیباتر از آن، این که، حسن و قبح عقلى را با مصالح و مفاسد تفسیر مىکنند، در حالىکه جایگاه اصلى آن شناخت افعال خداست و در آنجا مصلحت و مفسدهاى مطرح نیست، نخستین کسى که این مسئله را محققانه بحث کرده است مرحوم محقق لاهیجى در کتاب «سرمایه ایمان» است و ما این مسئله را در این جا، سربسته عنوان کردم، مشروح آن در برخى از نوشتههاى ما در کتاب «التحسین والتقبیح العقلیان» آمده است.

نمونه سوم براى تجدیدنظر تدریجى

مثال دیگر براى تجدیدنظر در نگارش کتابهاى اصولى این است که دو مطلب را وارد کتابهاى خود کنیم، چنانکه در کتب قدما تا حدى بوده است.

1. ظنون غیر معتبره نزد ما و معتبر در نزد اهلسنت است، مانند قیاس و استحسان، سد ذرائع، فتح ذرائع و مصالح مرسله، فتواى صحابى و... هر چند این ظنون نزد ما معتبر نیست، اما یک اصولى نمىتواند از آنچه که دیگران در این موارد گفتهاند، بیگانه باشد و لذا در «ذریعه» و در «عده» این مسائل مطرح است، بنابراین باید بار دیگر این مسائل بهصورت بنیادى مطرح شود.

2. مقاصد شرعیه، این مسئله، اخیراً در مراکش و تونس و مصر، در محافل فقهى مطرح شده است، در حالىکه آنان اشعرى هستند و از نظر اشعرى، احکام الله تابع مصالح و مفاسد نیست، ولى آنان، از این اصل صرفنظر کرده، این مسئله را بهصورت میدانى، با تألیف رسالهها تعقیب کردهاند. مىگویند مقاصد شرعى بر سه گونه است: 1. ضروریات، 2. حاجیات، 3. کمالیات، و درباره هرکدام، بحث مىکنند و ما هم باید این موضوع را با روش خودمان تعقیب کنیم.

تا این جا مطلب دوم ما تمام شد، اینک در مطلب سوم:

 3. تجدیدنظر در مبانى اصول فقه

باید در مبانى اصول فقه تجدید نظر شود، از زمان صاحب فصول، مسائل فلسفى، پایه بخشى از مسائل اصول فقه شده است، در حالىکه مسائل فلسفى مربوط به علوم حقیقى و تکوینى است و اصول فقه، یک علم اعتبارى و قانونى است. بهرهگیرى از قوانین تکوینى در علوم اعتبارى چندان صحیح نیست. مثلاً محقق خراسانى هنوز از قاعده «لا یصدر الواحد إلا من الواحد» در جاهاى مختلف بهره مىگیرد، مانند اثبات موضوع علم اصول و یا تصور جامع بین افراد صحیح.

غالباً اصولیون امروز مسئله تعبدى و توصلى در امتناع اخذ قصد امر در متعلق از دور و تسلسل بهره مىگیرند در حالىکه جایگاه دور و تسلسل از این مسائل اعتبارى جداست.

همچنین محقق نائینى در مسئله اجتماع امر و نهى، از ترکیب جنس و فصل که آیا انضمامى است یا اتحادى، بهره مىگیرد در حالىکه این مسئله، ارتباطى به ترکیب غصب و صلاة ندارد.

حتى شیخ انصارى براى اثبات بقای موضوع در استصحاب از قاعده فلسفى «امتناع انتقال عرض» استمداد مىکند، محقق خراسانى در استصحاب زمان و زمانیات، حرکت قطعى و توسطى را مطرح مىکند.

مجمع اصول فقه در نشست آینده تجدید نظر در مبانى اصول فقه را موضوع بحث قرار دهد.

مرحوم علامه طباطبایى کراراً اصرار میورزند که هر علمى را باید با مبانى خود آن علم به پایان رساند و لذا در حاشیه خود بر کفایه از این مبنا بهره مىگیرد.

اخیراً مدیر دارالقرآن علامه طباطبایى جناب نجفى قدسى (دامت توفیقاته)، سى صفحه از یکى از آثار علامه طباطبایى را در اصول فقه به اختیار اینجانب نهاده و من آن را با تعلیقه ایشان بر کفایه، مقایسه کردم. این اثر غیر از تعلیقه است و از آن جامعتر و دقیقتر است که اگر بقیه هم ضمیمه شود به عنوان اولین اثر در اصول فقه از این مدیریت منتشر شود.

روزى به نام اصول فقه در تقویم رسمى

در پایان درخواست مىشود، شوراى مدیریت نامهاى به شوراىعالى انقلاب فرهنگى بنویسند تا در تقویمها روزى را به عنوان «روز اصول فقه» ثبت کنند که آنروز یا روز وفات شیخ انصارى یا محقق خراسانى باشد.

این خلاصه عرایض ماست، امید داریم از لغزش محفوظ بمانیم.


خروج